پیرامون خشونت و تجلی آن در مبارزات زنان افغانستان


 

خشونت، رابطه‌ای یگانه بین افراد است؛ تنها نسبت واقعی انسان‌ها در زمان ناممکن‌بودن وجودْ داشتن نسبت انسانی است.
تنها نیروی مصمم به‌سوی یگانه‌گی مطلق انسان‌هاست. شعار وحدت و یک‌پارچگی به هر قیمت ممکن، همیشه از سوی یک خشونت‌گر سر داده می‌شود.

آرمان‌شهر همه گروه‌های تروریستی و مخصوصا گروه‌های اسلامی، وحدت و یگانه‌گی است. مفهوم واقعی امپریالیسم با هر گرایشی، یگانه‌گی بدون خلاء است.

رفتار قاطعانه، محکم و سخت خشونت‌گر، ناشی از همین یگانه‌گی‌طلبی است.
خشونت‌گر، سیطره خودش را بر همه، یکسان و برابر می‌خواهد؛ اما شدت اِعمال خشونت او، از سوی خودش تعیین‌ نمی‌شود؛ این میل سرپیچی و تابعیت از سوی دیگران است که شدت خشونت را تعیین می‌کند.

برای همین است که هرچقدر ما، پراکنده باشیم، بیشتر در معرض خشونت قرار داریم. ما، خشونت را به‌سوی خود فرا می‌خوانیم و محل اتفاق خشونت هستیم.

جغرافیای خشونت، تن‌های معلق و فاقد رابطه‌ای است که هر عامل خشونتی را با عامل دیگر، پیوند می‌زنند؛ اما به این معنی نیست که اگر در بدنه‌ی آن قرار بگیریم؛ از معرض خشونت دور می‌شویم. هر تعامل و برخوردی با خشونت، به معنی پذیرفتن خشونت است.
دلیلش این است که خشونت، در رابطه‌ی درونی خود نیز سخت و مستبدانه‌ است و مهمتر از همه، خشونت یکی از سیال‌ترین خصیصه‌های انسانی است و همچنان استمراری بی‌پایان دارد. خشونت متوقف نمی‌شود. خشونت این‌گونه به وحدت می‌رسد و حاکمیت می‌یابد.

رابطه‌ای که این یگانه‌گی یا وحدت، با افراد می‌سازد، رابطه انسان با انسان نیست؛ رابطه کانونی واحد و منجمدشده با تن افرادی فاقد کانون است.
به‌این معنی که خشونت نیروهای فشرده و یگانه است؛ نمی‌توان با تقسیم گرایش‌های گوناگون، خشونت را چنان تفسیر کرد که گویا، ریشه‌های آن به شکل بنیادین در جامعه حضور داشته است و اینک با مجالی‌ که یافته است، قادر به بروز می‌شود.
خشونت، در جامعه و ابعاد مختلف تجلی می‌کند و قادر است هر چیزی را به شکل خودش درآورد.
خشونت، سختی و فشاری است که بر ما نازل می‌شود؛ خواه ناخواه، با اولین تقابل خود با ما، تکثیر می‌یابد. زیرا در تقابل با خشونت، مرتکب عین عمل یا کم از کم، مرتکب تلاشی برای مقابله بالمثل می‌شویم.

یگانه‌گی خشونت این است چنانچه حتا نیازی به اعمال‌ مستقیم خود ندارد. خشونت، تجلی پیدا می‌کند و برای این کار حتا نیازی به فتح‌کردن نیست.

ساده‌ترین وجه خشونت که تائید می‌کند، خشونت یک رابطه «یگانه» بین افراد است؛ همین شاخصه تجلی آن در همه کس و همه چیز است. تنها نسبت واقعی انسان‌ها در زمان ناممکن‌بودن وجودْ داشتن نسبت انسانی، خشونت است.

اعتراضاتی که در افغانستان از سوی زنان صورت می‌گیرد؛ تنها و تنها به این دلیل که همراه ندارد، بی‌رابطه مانده است، روز به روز به شکل‌های مختلف از سوی نیروی خشونت‌بار حاکم، تسخیر می‌شود.
رفته رفته، شاهد این خواهیم بود که «زن معترض»، چیزی که برای وجود داشتن آن باید مبارزه کرد، به «زن قربانی، زن کتک‌خورده و…»، تقلیل می‌یابد و دیگر، آن مفهوم خطرناک، آن پسوند خطرناکِ «معترض» را برای طالبان، با خود نخواهد داشت.

ریشه فرو کردن این اعتراضات در خاک افغانستان، امکانش را هر روز بیشتر از پیش از دست می‌دهد؛ تنها راه، ریشه دواندن در اطراف و هرجای ممکن است. امروز، مبارزه‌ای که کانون سخت و محکمی در میدان کوچکی مثل افغانستان داشته باشد ممکن نیست. مبارزه باید به میدان‌های دیگری نیز راه یابد؛ به میدان‌های آلمان، فرانسه، آمریکا، هند و هر جایی که توان ریشه دواندن دارد.

آلمان، می‌خواهد سفارتش را در افغانستان باز کند؛ توان اعمال فشار از داخل افغانستان ممکن نیست ولی از خود آلمان ممکن است. آمریکا، با طالبان توافقاتی را دوباره امضا می‌کند؛ توان مبارزه با آن از افغانستان ممکن نیست؛ اما از آمریکا ممکن است و… غیره کشورها.

خواست و مطالبات زنان افغانستان، فقط از طرف طالبان نلذیده‌گرفته نمی‌شود؛ همه این دولت‌ها، دارند با تعامل با طالبان، این مطالبات را نادیده می‌گیرند و حتا در سرکوب آن سهمی دارند.

این‌طرف، زنان افغانستان، فرم‌های مختلف آکسیون‌ها را تجربه می‌کنند تا مبارزه را در کمترین امکانات هم ادامه بدهند. منتها، متاسفانه روز به روز این امکانات بیشتر از قبل کاهش پیدا می‌کند و این؛ یعنی، خشونت در همه چیز و همه جا حضور یافته است.

خشـونت، خودش را چنان تبارز داده است که حتا ماهیت چیزها و اشیا را دچار دگرگونی کرده است. بیان این موضوع برای درک شما از عمق فاجعه کمک می‌کند:

ماسک که استفاده از آن بیشتر بخاطر حفظ بهداشت است و ماهیت بهداشتی دارد؛ در بین زنان معترض و در آکسیون‌ها، ماهیت امنیتی به خود گرفته است. از ماسک برای پنهان کردن چهره استفاده می‌کنند.
گوشی‌های هوشمند که برای برقراری ارتباط است، ماهیت مبارزاتی به خود گرفته است و سلاحی در دست مبارزان است. همانگونه که در اعتراضات، تلاش می‌شود از آوردن سلاح جلوگیری شود، به همان اندازه، استفاده از تلفن هوشمند در تجمعات برای طالبان، خطرناک است و از آوردنش جلوگیری می‌کنند.

این‌که خانه برای بسیاری از زنان، مبدل به یک میدان، شبیه به خیابان شده است و در آن دست به تجمع می‌زنند، از همین موارد است.

این چند مورد را خوب در ذهن داشته باشید و آنچه را در مورد تجلی‌یافتن خشونت گفتم به یاد بیاورید. اکنون ببینید که خشونت چگونه در ابزاری که ما برای مقابله از آن استفاده می‌کنیم، تجلی می‌یابد:

ماسک که اکنون ماهیت و استفاده امنیتی دارد؛ آهسته آهسته چهره را می‌پوشاند. اکنون توجه کنید که این پوشش در مورد زن هست و البته زنی که علیه طالبان می‌ایستد. طالبان، چه می‌خواهد؟! پوشش!

طالبان می‌خواهد زن پنهان و پوشیده باشد؛ پس ماسک، ماهیت و استفاده‌ی امنیتی را نیز ندارد. این ماهیت جعلی است و به یک ماهیت جعلی دیگر می‌انجامد؛ حجاب از روی جبر.

گوشی هوشمند، دیگر سلاح هم نیست؛ بلکه حرف‌های بیان‌نشدنی ما هستند.

تجمع‌خانگی، حضور در فضای سربسته، اعتراض نیست؛ خانه‌نشین‌شدن زن است؛ یعنی، خشونت در ضد خود تجلی می‌یابد.

خشـونت، چون خواهان تراکم است؛ فقط با گشودگی روابط ما، سست می‌شود. وگرنه مبارزه‌ای که فقط در فضای خفقان امکانی را برای ماندن جستجو می‌کند؛ سرانجام به تجلی‌ای از خشونت بدل خواهد شد. مبارزه و مفاهیمی که دارد، باید به امکان‌های دیگر، افراد دیگر، شهرهای دیگر، کوچ کند. باید از مدار و قلمرو توان جمعی خشونت فراتر برود تا خود به آن ملحق نشود. مبارزه‌ای که منتقد خشونت است؛ نباید در فضای متراکم قرار بگیرد. نباید منقبض شود، باید انبساط پیدا کند.